شازده کوچولوی مامان و بابا
آرمین و مامان الهه
تاريخ : شنبه 22 مهر 1391 | نویسنده : الهه
بازدید : مرتبه

 

              

 

شازده کوچولوی ما در روز ۱۸/ ۳/ ۹۱ ساعت ۱۳:۱۰ بدنیا اومد و زندگی ما رو با وجود خودش نورانی کردقلب

 

وزنشم موقع تولد ۳۰۵۰ گرم بود قدشم ۴۹ سانت

 

هر روز با خنده زیباش روزمو شروع میکنم و با نگاهای ملوس و دوستداشتنیش چشمامو رو هم میزارمماچ

پسر گلم دوستدارم خیلی زیادماچماچماچ

همه آرزوی من خوشبختی و آرامش توست.فدات بشم عزیزمقلب

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 15 شهريور 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 217 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : اولین های آرمین جون
تاريخ : دوشنبه 5 مرداد 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 264 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع :
تاريخ : جمعه 19 تير 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 268 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : اولین های آرمین جون
تاريخ : شنبه 23 خرداد 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 254 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : اولین های آرمین جون
تاريخ : شنبه 23 خرداد 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 252 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : اولین های آرمین جون
تاريخ : پنجشنبه 24 ارديبهشت 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 270 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : اولین های آرمین جون, گردش
تاريخ : چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 288 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : مسافرت
تاريخ : پنجشنبه 10 ارديبهشت 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 347 مرتبه


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





موضوع : گردش, احوال مامان
تاريخ : دوشنبه 31 فروردين 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 267 مرتبه

سلام به شکلات مامان و دوستای خوب وبلاگیمونآرام خوبید؟ 

پنج شنبه هفته گذشته سالگرد فوت مادربزرگم بود شبش خواب مادر بزرگ مامانمو دیدم  یعنی مامان مادر بزرگم(روحشون شاد) بخاطر همین تا بیدار شدم رفتم و حلوا درست کردم راضی عصری هم سه تایی رفتیم سر مزارشون. شما تازه از خواب بیدار شده بودی کسل بودی منم اصرار که عکس بگیرم خندونک بعد سری زدیم خونه آقاجون و واسشون حلوا بردیم بعد هم خونه باباجون شام هم موندیم آرام

             

روز جمعه همش خونه بودیم. هر موقعه به بیکاریم فک میکنم حالم بد میشه. نمیتونم تحمل کنم زندگیم تغییر کرده و ... خلاصه کل روز بیحال بودمگیج

نفسم وقتی من بیحالم تو هم آرامش نداری عصری با هم رفتیم پارک نزدیک خونمون کلی صفا کردی و دوست پیدا کردی و غرق بازی بودی. منم عاشقانه نگات میکردم و هزار هزار بار شکر میکردم که خدا تو رو بهم هدیه کردهبوس یدونه ایمحبت

فک کنم اولین باره انقده با بچه های دیگه مچ شدی و بازی میکردی. همش میگی بریم پارک پیش دوستمآرام

          

غروب شنبه هم یهو تصمیم گرفتیم بریم کنار آب بابایی شام خرید و چای و میوه اماده کردم و رفتیم تا حرکت کردیم گفتی خوشحال شدمبوسبغل ایشالا همیشه خوشحال باشی گل نازمبوس

بخاطر سرسره کنار آب ننشستیم بعد از شام خودت بازی میکردی. به بابایی گفتی بریم قدم بزنیم به من هم گفتی تو نیا بشین تا بیایممتفکرخنده پدر و پسر کلی کنار اب قدم زدید بعد اومدید بابایی گفت همش میخواستی بری توی اب شنا کنیزبان متاسفانه عکس ندارم. گفتی عکس نمیخوام منم اصرار نکردم.

بعد اب هویج بستنی خوردی و توی راه خوابت برد ولی تا رسیدیم بیدار شدی ما هم مجبور شدیم خودمونو بزنیم بخواب تا خوابزده نشیزیبا

             

صبح یک شنبه من جایی کار داشتم بابایی بردت خونه آقاجون و باهاشون رفتی خونه یا خونه باغ آقاجون اینا و کلی مامی جون واست خاطره تعریف کرده بودخوشمزه اگه الان اونجا بودن همش اونجا میموندیخوشمزه

تا عصری خونه اقاجون موندیم بعد با بابایی برگشتیم خونهزیبا

من کلاس میرم و شما باید تقریبا هر روز بری اونجاآرام

عمدا چشماتو میبستیخندونک

                              

پسر گلم این روزا همش میگی باهام بازی کنید تقریبا هیچ کاری رو تنها انجام نمیدی مگه اینکه خودت بخوای. دستشویی هم که میخوای بری میگی تو شلوارمو دربیار تو در دستشویی رو باز کنهیپنوتیزم بلدی ولی نمیخوای انجام بدی میدونم موقته ولی خو منم خسته میشم.

هر کار بدی میکنی حتی گاهی یه کار ساده اشتباهی انجام بدی فوری میگی ببخشید حواسم نبودبوس فدات بشم جیگرم که انقده مودبیبغل

روزی چند بار بغلم میکنی و میگی دوستتدارم منم انگار دنیا رو بهم میدن بعد میگی بابایی رو هم دوستدارم. ( اکثر اوقات بابایی رو به اسم کوچیک صدا میکنی تا بهت میگم درستش میکنی ولی بعد باز تکرار میکنی خیلیا اعتراض میکننمتفکر)ما هم عاشقتیم نفسمبوسمحبت میگم عاشقتم میگی منم عاشقتممحبت

خدا محافظت باشه گلم. الهیبوس

امروز تند تند داشتم غذا درست میکردم و ظرف میشستم که اومدی کمکم بعد گفتی دستکش هاتو بده کلی هم خوشحالی میکردی و ظرف میشستی منم زود رفتم دوربین رو اوردم و عکس گرفتم خیلی نازه فداتتتتتت میمیرم برات پسر زرنگمبوس

بگید ماشالا آرام

            

اینروزا عاشق ماشین بازی هستی و کلی با ماشین هات صفا میکنی البته اکثر مواقع گیر میدی بریم ماشین بازیگیج مخصوصا به بابایی میری پیشش و خیلی ملوس و مودبانه میگی میایی ماشین بازی کنیم. بیا بازی کنیم خواهش میکنممحبت انقده ناز میگی که بابایی تسلیم میشهخنده

از همه بیشتر هم ماشین پلیس رو دوستداری و جریمه مینویسیخنده

آرمین مامان دوستدارم زیادددددددددددددددددبوسبغل



موضوع : اولین های آرمین جون
تاريخ : چهارشنبه 26 فروردين 1394 | نویسنده : الهه
بازدید : 360 مرتبه

دوستای عزیز این ممکنه برای هر شخصی پیش بیاد

اگه در حال رابطه جنسی کودک شما شاهد این صحنه باشه شما چکار باید بکنید ؟؟؟؟

این یکی از حساس ترین لحظه های کودک شما میتونه باشه

آیا خیلی بد است که کودکی والدینش را در حال آمیزش جنسی ببیند؟

ازوقتی که بچه دار شدم، میل من به هم آغوشی و آمیزش جنسی به حداقل رسیده است، به خاطر اینکه به شدت نگران ام که بچه هایم صدایی بشنوند و یا شاهد هم آغوشی ما باشند. من فکر می کنم که آنان از این اتفاق وحشت می کنند. در حال حاضر در اتاق خواب را قفل می کنم. اما اگر آنان به طور اتفاقی داخل اتاق شوند، بهتر است چه کار کنم؟

- نظر فروید در زمان خودش (حدود 1930) این بود که اگر کودکی بطور اتفاقی شاهد هم آغوشی و آمیزش جنسی والدینش باشد، دچار آسیب روانی می شود. به نظر فروید وقتی کودک صداهایی از جانب والدینش می شنود، فکر می کند که آنان در حال جنگ و نزاع با هم هستند و وقتی از نزدیک شاهد این صحنه باشد، به طریقی این تصورات تأیید میگردد. زیرا در آن لحظه پدر و مادرش را در حالتی می بینند که، به عقیده ی فروید، برای کودک حالتی عصبی و خشمگینانه است. و اگر کودک چند روز بعد به طور اتفاقی چشم اش به نوار بهداشتی مصرف شده ی آغشته به خون بیافتد، پیش خود یقین می کند که در این اتاق اتفاق ناجوری بین پدر و مادرش رخ داده است. و هنگامی که کودک یک بار شاهد چنین صحنه هایی باشد و پس از آن با در قفل شده مواجه شود، این ذهنیت در او تقویت می گردد.

امروزه مردم در این مورد طور دیگری می اندیشند. اگر نظریه ی فروید درست باشد، پس طی قرون متمادی بسیاری از مردم باید دچار آسیب روانی شده باشند، زیرا در گذشته ی نه چندان دور همه ی اعضای خانواده در یک اتاق کنار هم می خوابیدند. در مورد پستانداران چنین است که کوچک تر ها با مشاهده ی جفت گیری بزرگ تر ها، طریقه ی زاد و ولد را می آموزند. خو شبختانه انسان ها بسیاری چیزها را بر اساس تجربه ی شخصی خود می آموزند. به علاوه بچه ها چگونگی رفتار جنسی را از روی نمونه ها و مثال هایی که می بینند، یاد می گیرند. این نمونه ها ممکن است مستقیما از طریق پدر و مادر نباشد و مثلا می تواند از طریق تلویزیون به آنان منتقل شود.

اگر کودکی شاهد هم آغوشی پدر و مادرش باشد و نتواند این مشاهدات خود را در چهارچوب مشخصی معنا کند این مشاهدات میتواند در کودک احساس ناخوشایندی ایجاد کند. اما اگر برای کودکان توضیح داده شود که هم آغوشی بین بزرگسالان برای خود آنان بسیار لذت بخش است، و آنان به این طریق به هم نشان می دهند که یکدیگر را خیلی دوست دارند، و یکدیگر را می بوسند و نوازش می کنند و می خندند، آنگاه برای کودکان روشن می شود که چیزی که بطور اتفاقی شاهدش بوده است، خشونت و نزاع نبوده و پدر و مادرش قصد آزار و اذیت یکدیگر را ندارند، بلکه همدیگر را خیلی هم دوست دارند و آدم بزرگ ها وقتی همدیگر را دوست دارند و عاشق هم هستند، این کار ها را انجام می دهند.

اگر کودک شما ناگهان وارد اطاق خوابتان شد و شما را در حال هم آغوشی دید، سعی کنید عکس العملی که ناشی از وحشت و دستپاچگی است، از خود نشان ندهید. بهتر است که کودک را نزد خود بیاورید و به او توجه نشان دهید. اگر سئوال کرد که شما مشغول چه کاری هستید، میتوانید به همان ترتیبی که در بالا اشاره شد، برایش توضیح دهید و آنگاه دوباره او را به اطاقش راهنمائی کنید.

به نظر بسیاری از والدین، قفل کردن در اتاق خواب ایده ی مطمئن تری است، اما این کار باعث آشفتگی ذهن بچه می گردد و موجب می شود به این فکر بیافتد که چیز پنهانی در این اتاق در جریان است . آنگاه شنیدن سر و صدا هایی که از این اتاق بیرون می آید، برای کودکان گیج کننده و پرابهام خواهد شد و در عین حال امکان ورود و سوال کردن هم از آنها سلب شده است.



موضوع : مطالب آموزنده
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد