آرمینآرمین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره

شازده کوچولوی مامان و بابا

هفته ای که گذشت

سلام به همه دوستان اصلا نمیدونم این هفته چطور گذشت وقت نکردم پست جدید بزارم خیلی بی حالم و خستم روز جمعه هفته گذشته اصلا روز خوبی نبود ما بخاطر همسری با مامی و ددی بیرون نرفتیم اون هم تا ظهر خواب بود  هوا خیلی عالی بود. هرچی اصرار کردیم فایده ای نداشت روز شنبه من و آرمین جونم رفتیم خونه مادر بزرگم خیلی خوشحال شدن و خیلی خیلی خوش گذشت آرمین هم همش میخندید و شیرین کاری میکرد  همش بغل مادر بزرگ بود و کلی کیف کرد و عکس هم با موبایل گرفتن کاش دوربین همرام بود ساعت ٣ و نیم برگشتیم و تند تند یه مقدار سینه مرغ رو ابپز کردم بعد با ابش و یه کوچولو گوشت و هویچ و برنج و سیب زمینی و نخود فرنگی برای پسر گلم سوپ در...
19 آذر 1391

اخر هفته و تاسوعا و عاشورا

سلام این ایام رو به همه تسلیت میگم.الهی هر کی نذری یا مرادی داره زودی بهش برسه. وقت نمیشه بنویسم واقعا کم اوردم تموم روزم با سر کردن با آرمین میگذره و هیچ کاری بجز کارای ضروری نمیکنم باید یه برنامه حسابی بریزم خیلی افسرده و بی حالم شرح این چند روز: روز چهارشنبه نهار سالاد الویه درست کردم.خاله هم برامون آش رشته ،مامان همسری هم میرزا قاسمی آورد  دستشون درد نکنه میدونستم غذا درست نمیکردم هر بار پنجشنبه ها نهار مفصلی درست میکنم شب مامان همسری میگه بیایید اونجا (دو وعده پشت سرهم پلو دوستندارم) بخاطر همین نهار درست نکردم البته سالاد الویه داشتیم مامان همسری هم برامون کوکو اورد. چه حالی ...
9 آذر 1391

طرز تهیه چند غذای کمکی برای شیرخواران

  تغذیه شیرخواران از ۶ تا ۱۲ ماهگی  فرنی برای تهیه فرنی از ۲ روش زیر می توان استفاده کرد: روش اول:  آرد برنج (یک قاشق مرباخوری سرصاف)  شکر (نصف قاشق مرباخوری سرصاف)  شیر (ترجیحا شیر مادر) (۵ قاشق مربا خوری)  آرد برنج باید اول با کمی آب و شکر (به میزان فوق) کاملا پخته شود سپس ۵ قاشق مرباخوری شیر اضافه گردد. قوام فرنی باید کمی بیشتر از شیر مادر باشد. اگر از شیری به جز شیر مادر استفاده می شود حتماً باید قبلا جوشانده شود. روش دوم:  آرد (برنج یک قاشق مرباخوری سرصاف) شکر (نصف قاشق مرباخوری سرصاف) شیر پاستوریزه (۱۲۰ سی سی، معادل نصف لیوان معمولی) در این روش...
6 آذر 1391

دکتر و گریه کردن

سلام به نفسم روز دوشنبه 29 آبان میخواستم ببرمت دکتر که بارون شدیدی گرفت و هوا خیلی سرد بود ترسیدم سرما بخوری بخاطر همین نرفتیم ساعت 11 بود آفتاب دراومد زنگ زدم به مطب که گفت همین حالا بیا.تند تند لباس پوشیدم و رفتیم. تا خانم دکتر رو دیدی شروع کردی به گریه کردن  هرچی برات شعر میخوند با وسایلش سرو صدا میکرد فایده ای نداشت تا نگاش میکردی گریه  برای اولین بار بود که فوری گریه میکنی و اصلا کوتاه نمیایی هرکاری میکردیم باز هم اشکای خوشگلت سرازیر بود. هم برای چکاپ اورده بودمت هم برای جوشهایی که روی گونه ات درمیاری که خودم میدونم بخاطر بوسه بقیه است  دکتر گفت یه مدت بوسش نکنن اگه خوب نشد بیارش تا براش پماد بنویسم. ...
3 آذر 1391

حرف زدن آرمین جونی برای اولین بار

پنجشنبه شب 25 آبان ماه در 5 ماهگی برای اولین بار ب ب گفتی.                               عزیز دلمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی وای خدایا شکرت خیلی خیلی خوشحالم خونه آقاجون بودیم که میخواستم میوه بخورم خودتو هلاک کردی با ولع نگاشون میکردی هر کدوم رو بهت میدادم یکی دیگرو میخواستی که مامان جون کلی غر بهم زد که این بچه غذا میخواد خیلی خوبه که خودش مشتاق خوردنه ولی تو اذیت میکنی و... زودی رفتو برات یه سیب زمینی آبپز کرد با شیر و کره پورش کر...
1 آذر 1391